روزای پر از استرس برا مامان
دانیالم مامان امروز میخوام عکسای قبل از یک ماهگیتو برات بزارم وقتی من و بابا تصمیم گرفتیم که تو باید ختنه بشی

مامانم عزیزم اون روزا خیییییییلی استرس داشتم
روزی که من و بابا بردیمت داشتم از استرس سکته میزدم وقتی نوبتت شد تو رو تحویل بابایی دادمو ازمطب با چشم گریون زدم بیرون
وقتی کار دکتر تموم شد رفتیم خونه بابابزرگ چند روز موندیم تا حالت خوب شد
آقا پسرم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روزای پر از استرس برا مامان
