دانیال جون حیدریدانیال جون حیدری، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه سن داره

danialjooooon88

مامانی تنبل

سلام مامان جونم ؛ ببخشید که مامان جونت تنبل تشریف داره و هی خاطرات خوشتو به روز نمیکنه ؛تقریبا سه ماهی میشه که مشغول درس خوندن بودم آخه مامان جونت برا ارشد درس می خوند دعا کن مامانت قبول بشه آخه خییییلی زحمت کشیدم ...
13 اسفند 1392

دانیال اسب سوار

مامانم دانیال وقتی اسبو میبینی خییییییلی دوست داری یه سواری ازش بگیری ولی ته دلت میترسی اون روز دلو زدم به دریا و با اینکه خودم میترسیدم تو سوار بشی ولی چون خوشحالت میکرد رضایتم اعلام کردمو بابات از خدا خواسته دو تا پا داشت دو تا هم غرض گرفتو و سوار اسبت کرد ...
24 آبان 1392

سفر به سواحل خلیج فارس

روز عید غدیر جای همه رو خالی کردیم و من و بابا و دانیال جووووونم رفتیم کنار ساحل دیلم و گناوه مامانم اینقدر بهت خوش گذشت که از وقتی رسیدیم تا جمعه بعد از ظهر که میخواستیم برگردیم میگفتی مامان قول بده دیگه برنگردیم خونه   ...
22 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به danialjooooon88 می باشد